و در پایان
چون بی پرده گفتار خویش
دو بوسه – هر چند ناچیز -
بر چشم های مهربان شما مینهم
و یاد خاطر مهربان شما را
چون وجود پاکتان
از حصار اندیشه و خیال رها میسازم
و شادمانم
از صمیم قلب
که خزان حضورتان
امروز
با چشمانی اشکبار
- که شوری شعرم را حس می کنم -
به مانند بهار آشناییتان
دلچسب و شیرین است .
امید دارم که به مهربانیت
بی پروایی ها و کوته نگری ها را ببخشی .
. . . . . . . . . . . . . .
سخن وداع را
هر چند دریا باشد
در پشت سد سکوت
- سکوتی به مهربانی شما -
کوتاه می کنم .
تا بیش از این بار خاطر نگردم .
به امید پیروزی روز افزون شما در تمام مراحل زندگی .
خلقی زبان به دعوی عشقش گشاده اند
ای من فدای آنکه دلش با زبان یکی ست