۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه

شکوفه ها جز در بهار نمی رویند

چه باک از گذر زمان و تغییر فصول که در بهار چشمان تو همواره شکوفه عشق می روید ...تابستان را با گرمایش چه هراسی است در دل؟که در خنکای سایه ی زلفت فصلی دیگر است...دیگر زمستان را چه گویم؟ که آتشین نگاهت هراس و انجماد را از وجود می زداید...پاییز رابا تو شوری است دیگر که با تپش گام هایت قلبم چون برگی سرخ از بلندای امید به وصال قدم هایت درآید... در گذار لحظه های عمر در تو مانده ام و آمدن بهار را بدون درخشش وجود نابت باور ندارم...شکوفه ها جز در بهار نمی رویند...خواه شکوفه ی عشق باشد خواه بهار وجودت ...باور کن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر