۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

بگذر

حالی بیا معشوق ما بر کوی ما بگذر ببین
کز فرقت و دوری تو خون از دو چشمم می شود

مستم من آری مست تو ، چشمم ببستم جز ز تو
با دیدن آن روی تو این دل ز دستم می شود

پر کن فضای دیده ام از رقص آن نازک تنت
کز پیچش آن موی تو هوش از سر ما می شود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر