هر کس که راه می یابد چیزی جز رد پای گل آلود خویش بر دل به یادگار نمی گذارد...
گویی خرد از آن شماست که اینچنین وجودش را در من به سخره می گیرید...
اما بدانید ای دوستان!!!
من نه با عقل مصلحت اندیش خویش که با دل به واژه واژه ی حقیقت وجود شما آگاهم...
به این آمدن و شدن به این گفتن و خندیدن و به این دوستت دارم ها...
من به معنای دوست داشتن که چنان آبی هرز در کلام شما جاری می گردد آگاهم و با شنیدن آن و دم بر نزدن ، وجود ناپاکتان را حقیر می انگارم...
معنای هر رفتن را می دانم و ماندن را بهتر...
می مانم و رفتن دوستان حقیر را که همچون نسیم از کنار روانم گذار می کنند به نظاره می نشینم...
و به بزرگی خود می بالم که هنوز مانده ام...
تجربه ی رفتن را به دوستان وا می گذارم و عقل را همچنان زیر پای دل نگاه می دارم . . .
گویی خرد از آن شماست که اینچنین وجودش را در من به سخره می گیرید...
اما بدانید ای دوستان!!!
من نه با عقل مصلحت اندیش خویش که با دل به واژه واژه ی حقیقت وجود شما آگاهم...
به این آمدن و شدن به این گفتن و خندیدن و به این دوستت دارم ها...
من به معنای دوست داشتن که چنان آبی هرز در کلام شما جاری می گردد آگاهم و با شنیدن آن و دم بر نزدن ، وجود ناپاکتان را حقیر می انگارم...
معنای هر رفتن را می دانم و ماندن را بهتر...
می مانم و رفتن دوستان حقیر را که همچون نسیم از کنار روانم گذار می کنند به نظاره می نشینم...
و به بزرگی خود می بالم که هنوز مانده ام...
تجربه ی رفتن را به دوستان وا می گذارم و عقل را همچنان زیر پای دل نگاه می دارم . . .