۱۳۹۱ مرداد ۲۷, جمعه

صبر

صبرها من پیش کردم تا که یک روزت ببینم
ترسم آن روزی تو آیی ، لیک چشمانم نبیند.


۱۳۹۱ تیر ۲۹, پنجشنبه

شیرین

گویند که صبر پیشه کن تا غوره
آخر بشود به کام تو شیرینی
در پای تو بیش از این صبوری نتوان
تو چون شکری،عسل لبی شیرینی‌ 

۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

چشم بگشا

بگشا چشم که شب منتظر خورشید است
در پس ابر دو پلکت سحری خوابیده است

تا نظر باز کنی‌ ، ناز دو مژگانت را
همه عشاق دو عالم غم دل تسکین است

مردم چشم تو و دیده اگر دیده ماست
تا طلوع سحرش دیده ما خونین است

من و ساقی‌ و می و مطربی و شنگی و شوخ؟
همه اینها به لطف نگهت سرگین است

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

یوسف گمگشته

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکنوین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمنچتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفتدایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیبباشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکندچون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدمسرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعیدهیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیبجمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تارتا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

حافظ

۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

سیب سرخ


وصف لبخند لبش چون سیب سرخی در بهشت
خوش به حال آنکه می‌‌چیند ز باغستان عشق

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

سرو تمام ناز من

من همه شب به کوی تو
بنده روی و موی تو

سر بنهم به عاشقی
بانگ زنم ز بوی تو:

این دلم از همه گسست تا که بپوید این رهت
چون به رهت فتاده‌ام بی‌ دل و بی‌ خبر شوم ؟

ناز تو و نیاز من
سرو تو و نماز من
بر تو نماز می‌کنم ، سرو تمام ناز من

ناز تو کرد خون به دل
یاد تو کرد اشک ، رود
چشمه لا یزال عشق ، سرو تمام ناز من

تو ز فرشتگان سری
وز همه مهربان تری
. . .

۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

تو ، چون باد شبانگاهان




سرد
چون باد شبانگاهان
که بر پیکر در راه ماندگان می‌‌تازد
و گونه‌ها را
سرخ از هر تازیانه
تلخ
چون باد شبانگاهان
که نه خبری خوش دارد از شکوفیدن گٔل‌ ، غنچه‌ها ، باغ
و نه خبری از تو

آه ، اما
هراسی سخت
هراسی سخت دارد از برچیدن گٔل‌ها ، غنچه‌ ، باغ ها
و فریادی مهیب
که هیچ آمدنت با ماندن همراه نشد

و تو
چون باد شبانگاهان.






 

















۱۳۹۰ دی ۲۳, جمعه

عبور کرد

زبان نبود که بگوید
                        سکوت کرد
دلی نبود که بماند
                        عبور کرد
عبور کرد و نپرسیدمش کجا ؟؟؟   من هیچ
بدان امید که نپوید خیالم ‏آنجا را !!!