بگشا چشم که شب منتظر خورشید است
در پس ابر دو پلکت سحری خوابیده است
تا نظر باز کنی ، ناز دو مژگانت را
همه عشاق دو عالم غم دل تسکین است
مردم چشم تو و دیده اگر دیده ماست
تا طلوع سحرش دیده ما خونین است
من و ساقی و می و مطربی و شنگی و شوخ؟
همه اینها به لطف نگهت سرگین است
در پس ابر دو پلکت سحری خوابیده است
تا نظر باز کنی ، ناز دو مژگانت را
همه عشاق دو عالم غم دل تسکین است
مردم چشم تو و دیده اگر دیده ماست
تا طلوع سحرش دیده ما خونین است
من و ساقی و می و مطربی و شنگی و شوخ؟
همه اینها به لطف نگهت سرگین است