چه کنم که زلف یاران دل ما رمیده دارد
به شرار آن نگاهش سر ما خمیده دارد
به شکوفه های لبخند که لبش به گوشه دارد
هوس شکوفه چینی ز لبان او که دارد؟
صنما جمال خود را ز نگاه ما مگردان
که نگاه ما تمنا ز شکوفه تو دارد
به هوا من آن غبارم که به دور تو بگردد
به زمین من آن گل رس که به پات نقشه گردد
به جز این غبار کویت چه تمنا ز تو دارد
که بخندی و بخندد به لبی که خنده دارد ؟
به شرار آن نگاهش سر ما خمیده دارد
به شکوفه های لبخند که لبش به گوشه دارد
هوس شکوفه چینی ز لبان او که دارد؟
صنما جمال خود را ز نگاه ما مگردان
که نگاه ما تمنا ز شکوفه تو دارد
به هوا من آن غبارم که به دور تو بگردد
به زمین من آن گل رس که به پات نقشه گردد
به جز این غبار کویت چه تمنا ز تو دارد
که بخندی و بخندد به لبی که خنده دارد ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر