ساقی می از ما کم مکن این کار را دیگر مکن
گر می ز ما کم می کنی نوش لبانت کم مکن
لعل لبان و وصل تو گر می برد هوش از سرم
باز آی در پیشم نشین ، می ریز یارا بر سرم
جام میم گر شد تهی از می ، مرا از آن چه غم؟
جام دلت دریای می ، آن را نباشد هیچ کم
دستی به دور جام می ، دستی به دور جام دل
نیکو نگر خم شد تنم از می به سوی جام دل
گر می ز ما کم می کنی نوش لبانت کم مکن
لعل لبان و وصل تو گر می برد هوش از سرم
باز آی در پیشم نشین ، می ریز یارا بر سرم
جام میم گر شد تهی از می ، مرا از آن چه غم؟
جام دلت دریای می ، آن را نباشد هیچ کم
دستی به دور جام می ، دستی به دور جام دل
نیکو نگر خم شد تنم از می به سوی جام دل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر