فریاد
۱۳۹۷ مرداد ۷, یکشنبه
لب دریا من و تو
و تو را لب دریای خموش
روی شن های درشت ساحل
گرم و داغ از پرتو نور خورشید
پشت بر پشت زمین داده و رام
من
نرم و آهسته ز دور
دیدزنان
پاییدم.
تو در میان
تو در میان و گرد تا گردت نشسته عاشقان زار
لبخند تو آن آتش هر محفل و کوچه و بازار
تا تو کنی قصد گذر از کوی و برزن
از هر کنارش صف کشند صد مرد و صد زن
آنها که جز روی و جمال تو ندیدند
جمله یکایک دست خود ناگه بریدند
وانها که در ژرفای عشقت کام جستند
مسرور و خندان در غمت افسانه گفتند
خوشا به حالشان
خوشا به حال انان که از خوشه لبانت بوسه ها بر گرفتند و در بستر با تو آمیختند
هم انان که محرم رازت بودند و تسلی نیازت
انان که خط چشمانت را
مژگان سرکشت را
هندسه اندامت را
و قهقهه های مستی ات را
با رنگ عشق بر خاطر نقش بستند.
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)