شاید
امید من این بود
که در سایه ی تو
دم زنم ثانیه ای . . .
من
نه تیغی در دست
نه طنابی بر دوش . . .
من
رها از دنیا
بی خیال از همه چیز
در همان دور و بر سایه ی تو
خدا را دیدم . . .
امید من این بود
که در سایه ی تو
دم زنم ثانیه ای . . .
من
نه تیغی در دست
نه طنابی بر دوش . . .
من
رها از دنیا
بی خیال از همه چیز
در همان دور و بر سایه ی تو
خدا را دیدم . . .