فریاد
۱۳۹۷ شهریور ۲۷, سهشنبه
صبحدمان
اگر تو صبح را ندیده بودی
باور نمیکردی
که پرتو خورشید
صبحدمان
با سیاهی شب چه میکند
۱۳۹۷ مرداد ۱۹, جمعه
پرواز پرنده
صدها پرنده پر گشوده در هوا
تنها به جرم رویت روی ماه تو
از یاد میبرند
آنچه ز کوچکی از بر نموده اند
پرواز را
به لبخندت
به طراوت لبخندت سوگند
که گر هزار بار در امواج گیسوانت
از نفس افتم
از دیده بازی با چشمانت
نظر به زیر نخواهم افکند
تا بی اختیار
بوسه ای بر پهنه پیشانی ات نهم
و گونه هایت را که اکنون با لبانت
در رنگ و لعاب در رقابتند
با حسرت به نظاره بنشینم
عطر تنت را استشمام کنم
و از هوش روم
و در عالم رویا
به این خیال متصور
که با دستی
به نوازش طره مشگین فام تو مشغولم
و آن دیگر به اندام مشکین و سیمین فامت
۱۳۹۷ مرداد ۱۲, جمعه
چه شبی خواهد بود
چه شبی خواهد بود
در ساحل
ساحل امن دو دست مردی
که چو سدی محکم
تو را
از دریا
از امواج
می گیرد
و به این واسطه
اندک وقتی
قلبت را به خود می فشرد.
و چه شوقی دارد
غرق شدن در ان دم
بین موهای پریشان تو و
عطر تنت.
من در این بین به شن ها
می خورم
حسرت سخت
که به نقش تن تو مهر شدند و
ای کاش
ذره ای از هوست
از مهرت
بر دل ما نقش شود.
۱۳۹۷ مرداد ۷, یکشنبه
لب دریا من و تو
و تو را لب دریای خموش
روی شن های درشت ساحل
گرم و داغ از پرتو نور خورشید
پشت بر پشت زمین داده و رام
من
نرم و آهسته ز دور
دیدزنان
پاییدم.
تو در میان
تو در میان و گرد تا گردت نشسته عاشقان زار
لبخند تو آن آتش هر محفل و کوچه و بازار
تا تو کنی قصد گذر از کوی و برزن
از هر کنارش صف کشند صد مرد و صد زن
آنها که جز روی و جمال تو ندیدند
جمله یکایک دست خود ناگه بریدند
وانها که در ژرفای عشقت کام جستند
مسرور و خندان در غمت افسانه گفتند
خوشا به حالشان
خوشا به حال انان که از خوشه لبانت بوسه ها بر گرفتند و در بستر با تو آمیختند
هم انان که محرم رازت بودند و تسلی نیازت
انان که خط چشمانت را
مژگان سرکشت را
هندسه اندامت را
و قهقهه های مستی ات را
با رنگ عشق بر خاطر نقش بستند.
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)