چه شبی خواهد بود
در ساحل
ساحل امن دو دست مردی
که چو سدی محکم
تو را
از دریا
از امواج
می گیرد
و به این واسطه
اندک وقتی
قلبت را به خود می فشرد.
و چه شوقی دارد
غرق شدن در ان دم
بین موهای پریشان تو و
عطر تنت.
من در این بین به شن ها
می خورم
حسرت سخت
که به نقش تن تو مهر شدند و
ای کاش
ذره ای از هوست
از مهرت
بر دل ما نقش شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر