۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

چشم بگشا

بگشا چشم که شب منتظر خورشید است
در پس ابر دو پلکت سحری خوابیده است

تا نظر باز کنی‌ ، ناز دو مژگانت را
همه عشاق دو عالم غم دل تسکین است

مردم چشم تو و دیده اگر دیده ماست
تا طلوع سحرش دیده ما خونین است

من و ساقی‌ و می و مطربی و شنگی و شوخ؟
همه اینها به لطف نگهت سرگین است

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر