۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

چشمه و سنگ

تنت
ناز و لطیف
و
دل
چه سنگ است

تمام ناله هایم
پیش پایت
لنگه لنگ است

دلم خون شد دلا از در درآیی

امان از ناصح عاقل
امان
که حرفش تلخ و سنگ است

دلم چون چشمه ی آبی فرو خورد
تمام سنگ های ناصحان را

نبود این دل چو شیشه
بشکند زود
به پرتاب یکی حرف از هزاران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر