۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

11 آذر 1389

تو خواب دیدمت ، رو دو تا کاناپه جدا نشسته بودیم و حرف می زدیم ،چای می خوردیم تو اتاقی کفش پارکت بود اما فرشی بزرگ و ابریشمی با طرح ترنج کرم سرمه ای پهن بود . غروب دیدمت بعد چند سال ، فقط چشم چپت رو دیدم و دوباره لرزیدم ،گل میخریدی و می خندیدی ، منم با تمام وجود شاد شدم.... بعد از رفتنت اولین ژرویرای قرمز عمرم رو از اون گل فروشی خریدم :X

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر