۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

روزی اگر تو را بینم

روزی اگر تو را بینم
در روزگار دور یا نزدیک

من بی‌ قرار تو خواهم شد
محو تماشای تو خواهم شد

من با حریر نرم دامانت
صد قصه و غصّه خواهم گفت
من بر شانه‌های گرم و مهربانت
صد گریه و خنده خواهم ساخت

من از خیال خویش خواهم گفت
از وهم و خیال ساده لوحانه
از عشق و تمنای یک دیدن
از سوز و گداز فراق جانانه

من در کنار تو خواهم بود
این وهم و آرزوی دیرینه
شیرین کنی‌ تو دل‌ من را
با خنده‏ای ملیح و بی‌ کینه!

من در کنار تو خواهم ماند
چون سالهای سخت تنهایی!
من در کنار تو خواهم سوخت
چون شمع در کنار پروانه!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر