و در پایان
چون بی پرده گفتار خویش
دو بوسه – هر چند ناچیز -
بر چشم های مهربان شما مینهم
و یاد خاطر مهربان شما را
چون وجود پاکتان
از حصار اندیشه و خیال رها میسازم
و شادمانم
از صمیم قلب
که خزان حضورتان
امروز
با چشمانی اشکبار
- که شوری شعرم را حس می کنم -
به مانند بهار آشناییتان
دلچسب و شیرین است .
امید دارم که به مهربانیت
بی پروایی ها و کوته نگری ها را ببخشی .
. . . . . . . . . . . . . .
سخن وداع را
هر چند دریا باشد
در پشت سد سکوت
- سکوتی به مهربانی شما -
کوتاه می کنم .
تا بیش از این بار خاطر نگردم .
به امید پیروزی روز افزون شما در تمام مراحل زندگی .
خلقی زبان به دعوی عشقش گشاده اند
ای من فدای آنکه دلش با زبان یکی ست
چون بی پرده گفتار خویش
دو بوسه – هر چند ناچیز -
بر چشم های مهربان شما مینهم
و یاد خاطر مهربان شما را
چون وجود پاکتان
از حصار اندیشه و خیال رها میسازم
و شادمانم
از صمیم قلب
که خزان حضورتان
امروز
با چشمانی اشکبار
- که شوری شعرم را حس می کنم -
به مانند بهار آشناییتان
دلچسب و شیرین است .
امید دارم که به مهربانیت
بی پروایی ها و کوته نگری ها را ببخشی .
. . . . . . . . . . . . . .
سخن وداع را
هر چند دریا باشد
در پشت سد سکوت
- سکوتی به مهربانی شما -
کوتاه می کنم .
تا بیش از این بار خاطر نگردم .
به امید پیروزی روز افزون شما در تمام مراحل زندگی .
خلقی زبان به دعوی عشقش گشاده اند
ای من فدای آنکه دلش با زبان یکی ست
سلام طلا،می خواستم بگم زهی خیال باطل اگه فکر کردی می تونی فراموشش کنی ، مگر اینکه خدا یاری کند
پاسخ دادنحذفبا خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هرآنچه خواهی کن
................................................
خیلی مخلصیم آقا. دلم برات تنگ شده. این دفعه که من گند نزدم؟زدم؟ بعد هر پاییزی یه بهاره.بهار تو که توی همون سال نیست؟هان؟
پاسخ دادنحذفدیروز خدا او را به من بخشید . . . امروز او را از من گرفت . . . به مشیت او فردا از آن هم خواهیم بود .
پاسخ دادنحذفگفتم از حصار اندیشه نه دل !
پاسخ دادنحذف